صفحه ۴۸

وای که لمس بودنت چقدر زیباست. بعد این همه کنارت بودن هنوزم برام تازگی داری...

هنوزم انگار اولین شبیه که عروستم.

بیخوابی زده به سرمو فقط دارم نگات میکنم.

با هر نفس عمیق و هر ملچ و مولچ کردن مکررت تو خواب قند تو دلم آب میشه و قوربون صدقه ت میرم. طوری که هربار انگار اولین باره صداتو میشنوم...

با هر تکون خوردن و برخورد دست و پات بهم، دختر بچه شونزده سال ای میشم, که قلب و احساس و روحش به هم میپیچه.

صدای اذان کمکم تو سطح شهر شنیده میشه . ای کاش امشب لایق نماز شکر بودنت بودم. افسوس...

واقعا دیگه خوشبختی چی میتونه باشه جز بودنت. چی میتونه باشه جز خواستنت. 

خدا جون به بزرگیت قسمت میدم, به حق این صدای نازنین الله اکبر. این خوشبختی رو حفظ کن. آمین,


/ 0 نظر / 49 بازدید